18 ماه پر از عشق
سلام خانوم خانوما ... سلام نفس من ...
18 ماه گذشت.. 18 ماه پر از عشق .. پر از محبت ... پر از معنای جدید زندگی در کنار تو جان جانان ...
دختر قشنگم 18 ماه هست که در کنار تو پی به لطف و مهر خدا برده ام که تو پاداش کدامین ثواب نکرده ی من هستی ،این
چنین خوب و زیبا ... 18 ماه هست که در کنار تو و به لطف حضورت سختی های گاه و بی گاه زندگی رنگ باخته اند ...
و اینک که 1 سال و نیم از زمینی شدنت می گذرد، خوشحال و خوشبختم از عطر نفس هایت و فقط می توانم بگویم تا دنیا
دنیاست و تا نفس می کشم عاشقت هستم و دوستت دارم ..
عزیز دل مادر 18 ماهگیت مبارک...

این روزا بیشتر از همیشه از عطر وجودت لذت می برم از بس که شیرین زبون شدی و از دیدن کارات لذت می برم ...
اول این که بگم که واکسن 18 ماهگی تو صبح زود رفتیم با بابا زدیم وزنت 12 کیلو و 250 گرم بود و قدت 85 سانتی
متر که نرمال و خوب بود . واکسن و به جفت پاهات زد که حسابی گریه کردی بعد بابا من و شما رو رسوند خونه مامانی اینا
که تا عصر با خاله فاطمه کلی بازی کردی و عصر وقتی خسته شدی خوابیدی اما بعد از 45 دقیقه با گریه از خواب بیدار شدی و
همینطور گریه می کردی انگار که خیلی درد داشتی تا 1 ساعت گریه می کردی که استامینوفن بهت دادم و بهتر شدی فردا
صبحش هم تب داشتی که دیگه بعد از تقریبا 1 روز و نیم دردت تموم شد ...
یه اتفاق جالب که افتاده اینه که این روزا انگار ضبط صوتی و همه کارای ما رو می خوای تکرار کنی .. مثلا یه بار خاله فاطمه
با چاقو می خواست گردو رو باز کنه که بعدش هم شماچاقو رو برداشتی و می خواستی کار فاطمه رو تکرار کنی ...
عاشق کتاب خوندن هستی و کتابتو میاری و به ما می دی که برات بخونی و با دقت هم گوش میدی ...
یه بار هم من تو خونه می خواستم بابایی صدا کنم که گفتم باباش ... از اون به بعد تو هم بخوای بابا رو صدا کنی میگی
باباش ...

این روزا حسابی شیطون شدی و البته کمی مستقل . اینقدر شیطون که بگم دیوار راست هم بالا میری و اینقدر مستقل که
موقع غذا خوردن ما شما هم میخوای بشقاب و کاسه و قاشق جدا داشته باشی که البته برات می زارم و از هر 5 تا قاشق
4 تاشو می ریزی و یکی شو میخوری

کل کلماتی که تا 1 سال و نیم ، یسنا خانوم میگن :
بابایی / مامانی / باباجی / آجی / ایمانی / ادی(علی ) / الله / ماس(ماست ) / دد / عباسی (تاب ) / غذی
(غذا ) / توپ / هابو (هاپو ) / بع بع / ما / قاقالی (باقالی ) / ماهی / قان قان (ماشین ) / دست / پا / نی نی /
آب / نه / قارچ / پنیر / چییس (چیپس ) / نانای / لاک / بستنی / جوجو / پیستی (پسته ) / قل قل / شیر /
بلو (پلو ) / آقا /
و در ادامه کلمات ماه 18 ام یسنا گلی ::
ماه / بازی / سبزی / نین (نان ) /آش / ممون (ممنون ) / للام (سلام )/ مشهد / مهر / وایسا / بیشین (بشین )/ دل /
قوقول / اموم (حموم ) / عمو / مجید / آله (خاله ) / مرجی (مرجان ) / بلی (بله ) / نقاشی / آقو (چاقو ) / مووبایل /
عکس /قص (قرص )/ دایی (چایی ) / آلو /زردآلو/ محیا/ حما (حلما ) / قار قار / عمه/ قل (بغل )
وقتی هم که باباجی خونمون هست اگه سفره بندازیم دستشو میگیری و میاری کنار سفره همراه باباجی می شینی ...
تا گنبد و گلدسته هم می بینی میگی مشهد ...
وقتی هم صدای اذان و می شنوی میگی الله ...
راستی از ماه پیش یعنی 17 ماهگیت برات مسواک و خمیر دندان گرفتم و البته اگه بزاری برات مسواک می زنم .
یه عادتی هم که چند وقت موقع شیر خوردن پیدا کردی اینه که وقتی میخوای شیر بخوری حتما باید یه دستت رو دل من
وحتی ناف من باشه .


از غذاها بیشتر از همه آبگوشت و سوپ و آش دوست داری ...
از میوه ها هم انگور و هندوانه و طالبی و گوجه سبز و توت فرنگی و البته گوجه رو بیشتر از همه دوست داری ...
پسته هم خیلی دوست داری و همراه مغزهای دیگه میکس می کنم و بهت میدم 
یه اتفاق دیگه اینکه این روزا نسبت به آدمای غریبه یه خورده واکنش نشون میدی و بغل من یا بابایی می چسبی حتی
با دیدن بعضی ها گریه هم می کنی که نمی دونم طبیعیه یا نه .اگه مامان ها اطلاعاتی دارن که به دردم بخوره خوشحال میشم
راهنمایی بکنن. یکی از آدمهایی که البته هر وقت دیدیش گریه ات گرفته محدث نوه ی عمه ی بابایی هست که با اینکه خیلی
دختر مهربون و خانومی هست نمی دونم چرا یسنا گلی با دیدنش به گریه میفته
بریم سراغ عکسای این ماه عزیز دلم ...
اول این دو تا عکس و میزارم که از ماه قبلت جا مونده و تو حیاط خودمون ازت گرفتم ...


و باز هم یسنا و حیاط ...



بدون شرح ....






وقتی یسنا دست می کنه تو تموم رژ لب های خاله مرجان و واسه خودش هم می زنه ...


یسنا و حلما و نوه های خاله بابا تو مهمونی خونه عمو مجید ...
اینم عکس اولین مسواک و خمیر دندان یسنا که البته تو عکس هم مشخصه که ته مسواک و یسنا خانوم گاز زدن ... در واقع
بیشتر گاز می زنه تا مسواک بزنه ...





18 ماه پر از عشق 











